تنهاترین بی پناه - تاریخ: 1403/5/9 ساعت: 19:18
امروز ۱۰ فروردین ۱۴۰۳و دیروز دوباره رفتارهای قدیمیش تکرار شد و خیلی وقیحانه تر از قبل..من خیلی ساده ام و شاید بهتره بگم خیلی بی کس و تنها، که از تنهاییم پناه میبرم به غریبه ها..چقدر احساس حقارت کردم در وجود و در برابر خودم..وقتی (ر) با من خوشحال نیست و حتما باید نفر سومی باشه که شاد بشه..خنده ها، شو...
تنهاترین بی پناه - تاریخ: 1403/4/14 ساعت: 21:25
امروز ۱۰ فروردین ۱۴۰۳و دیروز دوباره رفتارهای قدیمیش تکرار شد و خیلی وقیحانه تر از قبل..من خیلی ساده ام و شاید بهتره بگم خیلی بی کس و تنها، که از تنهاییم پناه میبرم به غریبه ها..چقدر احساس حقارت کردم در وجود و در برابر خودم..وقتی (ر) با من خوشحال نیست و حتما باید نفر سومی باشه که شاد بشه..خنده ها، شو...
تنهاترین بی پناه - تاریخ: 1403/3/10 ساعت: 22:33
امروز ۱۰ فروردین ۱۴۰۳و دیروز دوباره رفتارهای قدیمیش تکرار شد و خیلی وقیحانه تر از قبل..من خیلی ساده ام و شاید بهتره بگم خیلی بی کس و تنها، که از تنهاییم پناه میبرم به غریبه ها..چقدر احساس حقارت کردم در وجود و در برابر خودم..وقتی (ر) با من خوشحال نیست و حتما باید نفر سومی باشه که شاد بشه..خنده ها، شو...
تنهاترین بی پناه - تاریخ: 1403/1/30 ساعت: 16:47
امروز ۱۰ فروردین ۱۴۰۳و دیروز دوباره رفتارهای قدیمیش تکرار شد و خیلی وقیحانه تر از قبل..من خیلی ساده ام و شاید بهتره بگم خیلی بی کس و تنها، که از تنهاییم پناه میبرم به غریبه ها..چقدر احساس حقارت کردم در وجود و در برابر خودم..وقتی (ر) با من خوشحال نیست و حتما باید نفر سومی باشه که شاد بشه..خنده ها، شو...
مرور - تاریخ: 1403/1/30 ساعت: 16:47
داشتم وبلاگم رو نگاه میکردم و چقدر متاسفم شدم برای خودم و زندگیم و جوونیم که به فنا رفت و هر سال که گذشته آرزویی جز مرگ نداشتمشاید این نشون میده در هر حالتی چه افسرده چه اوج شادی من (حتی زمانی که مدتها زیر نظر تراپیستم) شرایط زندگی تغییری نکرده و گاهی مشکلات در اوج بودن و نهایت به صورت معمولی با مشک...
شرمندهام .معذرت میخوام - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 1:30
چه شب بدی بود..درسته همه ی لحظه های من داره بد میگذره و مزخرف سپری میشه ولی امشب چرا اینطوری شد..چرااااا این اتفاق افتاد
سلامم را تو پاسخ گوی .. - تاریخ: 1401/4/17 ساعت: 10:29
چقدر جالبه اولین نوشتم ۸۹/۳/۲۶ بود ..حدودا ۱۰ سال پیش ..اسم وبلاگ رو گذاشتم سلامم را تو پاسخ گوی ..به هزار و یک دلیل که البته اگه الان کسی ازم بپرسه شاید دو تا دلیلشم نتونم به راحتی بگم ..برایاینکه واقعا حال و حوصله ی خودمم ندارم و اینکه حوصله توضیحم ندارم ...(چقدر دلم تنگ شد یهو )*اینجا شده دفتر یا...
۱۲ شهریور ۹۷......امشبم حال و هوای گذشته برام تداعی شد - تاریخ: 1399/12/21 ساعت: 15:12
واقعا به چه کسی میشه اعتماد کرد..شاید باید همیشه تو پیله ی تنهایت بمونی و پروانه نشی ..که اگر پروانه شدی ( البته بخصوص تو این زمونه) با عالم و آدم مقایست کنن و در آخر تحقیرت کنن..اونی نباشی که میخواستن..یا رنگ پر و بالت دل آدمای اطرافتو بزنه و ازت خسته بشن...اصلا چه فایده نوشتن این حرفا..مگه چیزی عو...
گلایه ای نیست .. حرفای همیشگیست ... - تاریخ: 1399/12/21 ساعت: 15:12
۲۸ شهریور ۹۸ هر چی میگذره بیشتر متوجه میشم حرف زدن با آدم ها بی فایده ترین کار ممکنِ .. موقعی که دلم لبریز میشه از غم و غصه هایی که نمیتونم به کسی بگم و حال روحیم بهم میریزه تنها راه و بهترین راه سکوت کردنِ .. از همیشه تنهاترم... هیچی از زندگی نفهمیدم.. خیلی خسته ام. + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشت...
نفس های عمیق زندگی ... - تاریخ: 1399/12/21 ساعت: 15:12
ظاهرا این روزا زیاد میام اینجا پس خبرایی هست..منظورم از خبر همون اتفاقای ریز و درشتیه که حال منو اینطور خراب کرده و منو از تمام فضاهای مجازی و آدمای اطرافم دور کرده ...شاید برای اینکه اینجا کسی آشنا نیست و اصلا کسی نیست ..و من برای خودم می نویسم.. ( ای کاش میشد خودمون سرنوشتمونو رقم میزدیم .. دقیقا ...
دنیا خانه ی خالی و غم انگیز - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:57
همه چیز تهی و موقت است مرگ اهسته اواز خودش را زمزمه می کند تنها مرگ است که دروغ نمی گوید + نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۸۹ساعت 15:58 توسط سیمین |
اسمان من - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:57
اگه راست است که هر کس یک ستاره روی اسمان دارد ستاره ی من باید دور و تاریک و بی معنی باشد شاید من اصلا ستاره نداشته ام ! + نوشته شده در شنبه چهارم دی ۱۳۸۹ساعت 22:27 توسط سیمین |
بعدها - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:57
گناه من گناه بی کناهیست - تاریخ: 1396/8/16 ساعت: 3:56
اضطراب وهول و هراس زندگی در من فروکش کرده از دور ریختن عقایدی که به من تلقین شده ارامش مخصوصی در خودم احساس می کنم تنها چیزی که از من دلجویی می کند امید نیستی پس از مرگ است .فکر زندگی دوباره مرا می ترساند و خسته می کند . من هنوز به این دنیایی که در ان زندگی می کنم انس نگرفته ام دنیای دیگر به چه درد ...